تبليغاتX
تا بی نهایت . . .

اندر احوالات CNN , BBC , VOA ,بی بی سی فارسی و قس علی هذا

طرح از "مسعود شجاعی"

نوشته شده توسط آقای راهی در یکشنبه چهارم بهمن 1388 |
به‌مناسبت سالگرد شهادت پيشاهنگ جهاد و شهادت
ماجرای سفر نواب صفوی به بیت‎المقدس و استقبال سران عرب

به او ندايی می‌رسد که رفتنی است. وضوی عشق می‌سازد و به نماز می‌ايستد. نماز عشق، او به خون وضو می‌سازد تا به نماز عشق راست آيد. 25 تير ماه 1334 بيدادگاه دژخيم به سيد مجتبی نواب صفوی و سه يار فدا کارش حکم اعدام می‌دهد. آنان در 27 دی‌ماه مطابق با سالگرد شهادت صديقه طاهره حضرت فاطمه زهرا(س) به خيل شهدا می‌پيوندند. وی به هنگام شهادت در لحظه آخر حيات با لحنی دلنواز آياتی از قرآن کريم را تلاوت نموده بانگ اذان سر مي‌دهد و نزديکي‌های طلوع فجر به آسماني‌ها می‌پيوندد.

آنچه در ادامه آمده است، روايتي از سفر نواب صفوي به بيت‌المقدس و نقش وي در بيداري جامعه اسلامي در زمينه اشغالگري رژيم صهيونيستي است كه هفته‌نامه پنجره در شماره جديد خود آن را درج كرده است.

مقام معظم رهبري از نواب صفوي به‌عنوان يكي از الگوهاي مبارزاتي خود و به‌مثابه پيشاهنگ جهاد و شهادت ياد مي‌كنند.

در دهه 20 شمسی، رژیم صهیونیستی رسما اعلام موجودیت کرد. بی‎تفاوتی و استقبال حکومت پهلوی نسبت به این اتفاق، باعث شد تا گروه فداییان اسلام واکنش نشان دهد. در آن روزها نواب صفوی و آیت‎الله کاشانی رابطه خوبی با هم داشتند. گروه فداییان اسلام با همکاری آیت‎الله کاشانی، تظاهرات بزرگی را در روز جمعه 31 اردیبهشت 1327 ترتیب دادند. تهرانی‎های مسلمان به‌دعوت نواب و آیت‎الله کاشانی در مسجد سلطانی تهران دور هم جمع شدند که از برادران خود در فلسطین حمایت و موضع‎ خود را در برابر صهیونیست‎ها روشن کنند.

نواب صفوی و آیت‎الله کاشانی قطعنامه تندی را علیه اسراییل و برای بیداری امت اسلامی صادر کردند. بعد از آن، عده‎ای پیاده و عده‎ای از مردم سوار اتوبوس‎ها شدند و در خیابان‎های تهران تا ساعت 9 شب شعارهای ضداسراییلی سر دادند.

این حرکت مردم در تهران با تظاهرات مسلمانان در سراسر دنیای اسلام همراه شد و سازمان‎ها و نهادهای مردمی در سراسر کشورهای اسلامی و عربی، تظاهرات گسترده‎ای راه انداختند و دولت‎ها را برای اعزام نیروهای کمکی برای جنگ با اسراییل زیر فشار گذاشتند.

روز اول خرداد سال 1327، جمعیت زیادی در محل‎های مشخص‎ شده ثبت‎نام برای اعزام به فلسطین حاضر شدند و آمادگی خودشان را برای از بین بردن اسراییل اعلام کردند. 5 هزار نفر ثبت‎نام کردند. نواب که دید مردم برای اعزام به فلسطین اشتیاق دارند، اعلامیه‎ای برای دولت صادر کرد و نوشت:

«هو العزیز، نصر من‎الله و فتح‎ قریب. خون پاک فداییان اسلام، برای حمایت از برادران فلسطینی می‎جوشد. 5 هزار نفر از فداییان رشید اسلام، عازم کمک به برادران فلسطینی هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت به‌سوی فلسطین را می‎خواهند و منتظر جواب دولت هستند.

سید مجتبی نواب صفوی – فداییان اسلام»

نواب بعد از صدور اعلامیه، مطالبات خود براي اعزام 5 هزار سرباز آماده به رزم را دنبال کرد و دولت را تحت فشار قرار داد تا امکان سفر داوطلبان را فراهم کند. نواب صفوی به‎قدری برای دیدار دولتمردان و مسئولان تلاش کرد تا بالاخره توانست با ابراهیم حکیمی، نخست‎وزیر وقت، ملاقات کند و جواب خواسته‎های فداییان اسلام را بگیرد. حکیمی در این جلسه جواب روشنی به نواب نداد و بررسی قضیه را به روزهای بعد و با حضور دولت‌مردان دیگر موکول کرد. پس از حکيمی بقیه هم همین‎کار را کردند و درخواست نواب را به همدیگر پاس دادند. پی‎گیری‎ها و تلاش‎های نواب در نهایت بی‎نتیجه ماند و دولت درخواست آن‎ها را رد کرد. نواب کینه عمیقی نسبت به اسراییل داشت که در این وضعیت و با بی‎توجهی حکومت پهلوی، آن احساس، شدت پیدا کرد.

سران کشورهای عربی در ظاهر از هجوم اسراییل ناراضی بودند و مسئله را مشکلی بین کشورهای عربی می‎دانستند، اما در عمل برای مقابله با اسراییل تعلل می‎کردند. نواب فهمید با طرح مسئله ملی‎گرایی، نمی‎توان مشکل فلسطین را حل کرد. به‌همین دلیل، شعار امت اسلام سرداد که مسلمانان غیرتمند ایرانی را بیدار و با کمک آن‎ها فلسطین را آزاد کند. نواب صفوی می‎گفت: «تنها راه نجات فلسطین، ایثار و شهادت است.»

دعوتنامه‎ای برای نواب صفوی

مسئله اشغال فلسطین روز به روز پیچیده‎تر و گسترده‎تر شد. چند سال بعد از راهپیمایی ضداسراییلی مردم تهران، کشورهای مسلمان به فکر چاره‎جویی برای حل این معضل جهان اسلام افتادند. بالاخره در آذر سال 1332 شمسی گروهی از دانشمندان و عالمان دنیای اسلام، اجلاسی با نام «مؤتمر اسلامی» برگزار کردند به این امید که به مردم فلسطین و اردن کمک کنند تا جلو تهاجم اسراییل بایستند و دشمن را از کشورشان بیرون کنند. از تمام کشورهای اسلامی، نمایندگانی برای شرکت در این کنفرانس دعوت شدند تا ابعاد ظلم صهیونیست‎ها را مشخص و از مردم مظلوم بیت‎المقدس دفاع کنند. «جمعیت انقاذ فلسطین» و «مکتب‎الاسراء المعراج» از نواب صفوی برای شرکت در اجلاس «مؤتمر اسلامی» دعوت کردند. نواب این موضوع را مثل مسائل مهم دیگر با علمای بزرگ مطرح کرد. بعضی از این علما مثل آیت‎الله صدرالدین صدر، شرکت در این کنفرانس را تکلیف شرعی نواب دانستند و او را برای سفر به فلسطین ترغیب کردند.

دعوتنامه «مؤتمر اسلامی» به‌دست نواب رسید، گروه فداییان اسلام در مسجد محمدیه سرچشمه تهران دور هم جمع شدند که بعد از موافقت اعضا، تکلیف هزینه‎های سفر و شیوه تأمین آن مشخص شود. فداییان اسلام تصمیم گرفتند فیش‎هایی بفروشند و از علما و اعضا برای تأمین هزینه‎های سفر کمک بگیرند. 8 هزار تومان جمع شد. در این جلسه سید عبدالحسین واحدی، فرد شماره 2 گروه فداییان اسلام، اهمیت و نتایج این سفر را تشریح کرد.

مسافر بیت‎المقدس

سید مجتبی نواب صفوی یازدهم آذرماه 1332 راهی عراق شد؛ از آن‎جا به بیروت و سپس به فلسطین رفت. اجلاس «مؤتمر اسلامی» به میزبانی «جمعیت انقاذ فلسطین» و «مکتب الاسراء المعراج» در شب معراج پیامبر، کارش را آغاز کرد. نواب وقتی به‌محل اجلاس در بیت‎المقدس رسید که این جمع مشغول مذاکره بودند.

این مسافرت 6 روزه نواب به بیت‎المقدس بازتاب گسترده‎ای در مطبوعات داشت. مطبوعات، هدف‎های این سفر را دعوت و تهییج سران کشورهای اسلامی اعلام کردند. در آن روزها روزنامه‎ها نوشتند: «نواب برای تشکیل جبهه متحد و مستحکم در برابر بیگانگان، اجرای احکام اسلام در سرزمین‎های اسلامی، دیدار با دولتمردان سوریه و ملاقات با علمای نجف به بیت‎المقدس سفر کرده است.» 70 نفر از شخصیت‎های بزرگ جهان اسلام در این اجلاس حضور داشتند. در اولین جلسه «مؤتمر اسلامی»، نواب صفوی در حضور سران کشورهای اسلامی، و اندیشمندان مسلمان سخنرانی کرد. نواب صفوی پشت تریبون این اجلاس قرار گرفت و سخنرانی تندی به زبان عربی کرد.

او فریاد بیدار باش مسلمانان را سرداد و نمایندگان کشورهای اسلامی را به کمک و دفع از سرزمین فلسطینیان فراخواند. نواب چنان حرارت و غیرتی در سخنرانی از خود نشان داد که موجب حیرت همه شد. نواب صفوی بارها در سخنرانی‎اش مسلمانان را مورد خطاب قرار داد، اما جو اجلاس کاملا ناسیونالیستی عربی بود و این مسئله او را می‎آزرد؛ چون ممکن بود ملی‎گرایی عربی موجب تفرقه میان جمع حاضر شود. نواب می‎گفت: «معضل امروز فلسطین را باید از راه اسلامی حل کرد، نه عربی.»

نواب صفوی وقتی به تهران بازگشت گفت: «فضای مؤتمر به‎جای این‎که اسلامی باشد، عربی بود. بارها سخنرانان بر این‎ نکته تأکید می‎کردند که اسراییل به سرزمین عربی فلسطین حمله کرده. وقتی نوبت سخنرانی من شد، دو رکعت نماز خواندم و توسل جستم و گفتم خدایا همه این‎ها به زبان عربی مسلط هستند، می‎خواهم در این جمع صحبت کنم، از تو یاری می‎خواهم. بعد پشت تریبون رفتم و گفتم: اگر افتخار به عربیت باشد، من فرزند بهترین مرد عرب هستم. اگر پیغمبر(ص) را از عرب بگیرند، عرب هیچ ندارد. شخصیت عرب به پیامبر اسلام(ص) است و من فرزند او هستم. همان خداوند که فرمود: «انا خلقناکم من ذکر و اُنثی و جعلنکم شعوبا و قبائلَ لِتَعارفوا إن اکرمکم عندا... اتقیکم»* نواب در ادامه تأکید کرد: «حمله به سرزمین اسلامی فلسطین چه سرزمین عرب و چه غیر عرب، حمله به سرزمین اسلام است.»

نواب صفوی با این‎که درس عربی زیادی نخوانده بود، به‎قدری شیوا به زبان عربی سخنرانی کرد که سران کشورهای اسلامی به وجد آمدند و گفتند: «زنده باد این مهمان گرامی اسلام، زنده باد این قهرمان ملی ایران.»

نواب پشت تریبون سخنرانی فریاد زد: «وقت خوردن و خوابیدن به سر رسیده، باید برای بیرون راندن بیگانگان از سرزمین‎های اسلامی و برای نجات روح و فکر جوانان مسلمان و نسل‎های آینده از فرهنگ بیگانه، فداکاری و جانبازی کرد، باید جنگید تا کیان و عظمت از دست رفته را مجددا بازیافت.» همه از حرف‎های بی‎پرده و جسارت نواب صفوی خوششان آمد و حیرت کردند. وقتی سخنرانی نواب صفوی تمام شد، همه او را تشویق کردند. در این جلسه نماینده گروه «اخوان المسلمین» از نواب خواست به مصر سفر کند، اما نواب به‎دلیل نداشتن هزینه سفر نتوانست درخواست آن‎ها را اجابت کند.

هرکس آماده شهادت است با ما بیاید!

جلسه «مؤتمر اسلامی» که تمام شد، نواب همراه 70 نفر از سران کشورهای اسلامی برای بازدید از منطقه‎های اشغال شده قدس به مرز بیت‎المقدس رفتند. کنار مرز، نواب مسجد مخروبه‎ای را دید که داخل بخش اشغالی بیت‎المقدس بود. روی تخته سنگی ایستاد و گفت: «آن مسجد مخروبه را می‎بینید، می‎خواهیم آن‎جا نماز بخوانیم، هرکس آماه شهادت است با ما همراه شود.» سید راه افتاد و بقیه هم پشت سر او حرکت کردند. نواب با دستش سیم خاردارها را پایین کشید. سربازان اسراییلی دست به اسلحه بردند، آماده شلیک شدند و با حیرت نگاه می‎کردند. سران دنیای اسلام به سید جوان اقتدا کردند و نواب، قامت به خدای قیامت بست.

نواب صفوی کنار سیم‎خاردارهایی که بین اردن و اسراییل کشیده شده بود، گفت: «این ننگ‎آور نیست که جز با اجازه اسراییل، ما مسلمانان نتوانیم قدم به خاک فلسطین بگذاریم؟»

«سوکارنو»، رییس‎جمهور وقت اندونزی، بعد از بازدید از نواب پرسید: «چرا این‎کار را کردی؟ نزدیک بود همه را به کشتن دهی.» نواب گفت: «بردم تا شهیدتان کنم تا ملت‎های مسلمان با کشته شدن نمایندگان‎شان، بیدار شوند.»

پشت این جسم نحیف، روح بزرگی نهفته است

«یوسف حنا» خبرنگار لبنانی در اجلاس مؤتمر حضور داشت. نواب فریاد زد: «ما حکومت‎های خاورمیانه را تغییر می‎دهیم و حکومت اسلامی بر پا می‎کنیم.» خبرنگاران حرف‎های نواب را تأیید می‎کردند، اما یوسف ساکت بود. نواب از او پرسید: «نظر تو چیست؟» یوسف گفت: «متأسفم من مسیحی هستم.» نواب با مهربانی پرسید: «چرا مسیحی؟ چرا به مسلمانان نپیوستی؟» قلب یوسف لرزید و با صدایی آرام گفت: «استاد چه بگویم که مسلمان شوم؟» در همان دیدار یوسف مسلمان شد و در روزنامه خود نوشت: «بعد از ملاقات و صحبت با نواب صفوی مسلمان شدم. هنگام دیدار با او جسم نحیفی دیدم که در ورای آن روح بزرگی نهفته است که می‎تواند دنیای اسلام را دگرگون کند.»

ملاقات با شاه اردن

نواب صفوی پس از کنفرانس «مؤتمر اسلامی» در اجلاس اردن شرکت کرد. ملک حسین با اجلاس مؤتمر می‎خواست جایی در دل مسلمانان پیدا کند و از مهمانان همان جمع درخواست کرد با او دیدار کنند. اعضای «مؤتمر اسلامی» برای ملاقات با «ملک‎حسین بن طلال»، پادشاه اردن به آن‎جا رفتند.

نواب در این ملاقات به ملک‎حسین گفت: «تو از سلاله پیغمبری، پس پسر عمویم هستی. تا حالا با هیچ پادشاهی ملاقات نکردم. برای دیدار با تو استخاره کردم خوب آمد، گفتم شاید این اجلاس به نفع اسلام باشد. پسر عموی عزیزم، خودت و ملتت را خوب نگهداری کن. اگر مجبور شدید حتی روی بام‎های خانه‎هایتان گندم بکارید و خودتان را از بیگانه بی‎نیاز کنید. باید خودت و دینت را خوب نگهداری کنی. باید اسلام به مرحله مجد و عظمت ایام جد بزرگوارت محمد(ص) برسد. تو نباید از احدی بترسی. باید در نجات فلسطین کوشش کنی. باید دوستان راستگویی داشته باشی که حق را حق و باطل را در چشم تو باطل جلوه دهند.»

وقتی حرف‎ها و نصیحت‎های نواب تمام شد، ملک‎حسین لبخندی زد و دستش را به علامت خداحافظی دراز کرد. نواب و بقیه سران کشورهای اسلامی از سالن اجلاس خارج شدند.

روزهای بعد مجله‎های عربی نوشتند: «شاه حسین چنان تحت تأثیر سخنان نواب صفوی قرار گرفت که پس از پایان دیدار ماشین‎اش را که ساخت انگلستان بود، سوار نشد.»

درس می‎خوانی که چه؟

یاسر عرفات اولین شخصیت سیاسی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمد. او در دیدار با امام(ره) از شهید نواب صفوی یاد کرد و گفت: «زمانی‎که دانشجو بودم و در مصر درس می‎خواندم، نواب صفوی به دانشگاه ما آمد و سخنرانی کرد. بعد از سخنرانی پیش او رفتم و خودم را معرفی کردم. به من گفت: تو پسر علی هستی، اما ملتت در اسارت به‌سر می‎برند. تو سید حسنی هستی. تو باید دین جدت را یاری دهی. تو باید ملت فلسطین را از چنگال اسراییل نجات دهی، آن‎وقت این‎جا نشستی و درس می‎خوانی که چه؟ فلسطین زیر چکمه‎های صهیونیسم و آمریکا جان می‎دهد و تو در این اوضاع می‎خواهی مهندس شوی؟» عرفات به امام می‎گفت: «این سخنان نواب صفوی مرا تکان داد و روحیه انقلابی در من به‎وجود آمد که درس و مشق را رها کردم و به کارهای نهضت رسیدگی کردم.» روحانیان و رهبران مذهبی فلسطینی در سال 1970 «سازمان فداییان فلسطین» را تأسیس کردند. مؤسسان این سازمان از نواب صفوی الگو گرفتند و سعی کردند سازمان را طوری اداره کنند که شبیه گروه «فداییان اسلام» به رهبری نواب صفوی باشد.

سید جوان، چهره مشهور دنیای اسلام

نواب صفوی از نوجوانی درگیر مسایل داخلی ایران و ظلم حکومت پهلوی بود؛ با این حال هیچ‎گاه از قضیه اشغال فلسطین غافل نشد. او برای حل مسئله اشغال بیت‎المقدس راه‎حل‎هایی داشت که با شهادتش همه نقشه‎ها از بین رفت.

نواب پس از کنفرانس «مؤتمر اسلامی» به‎عنوان چهره جسور دنیای اسلام شناخته شد و به کشورهای لبنان، سوریه و عراق سفر کرد و در هر یک از این سفرها سعی کرد با سخنرانی مسلمانان را بیدار کند و تلنگری به آن‎ها بزند. این طلبه جوان احترام ویژه‎ای میان علمای اسلام داشت؛ به‎طوری که در نجف علامه امینی در انتظار شاگردش بود و استقبال گرمی از او کرد.

نوشته شده توسط آقای راهی در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 |

حماسه شهداي هويزه

 
در آذر ماه 1359، پس از شكست نيروهاي عراقي در جنوب سوسنگرد به وسيله سربازان اسلام يك گروهان از سپاه اهواز، جهت محافظت پدافند شهر هويزه، به آن شهر اعزام شد؛ اين در حالي بود كه بني صدر دستور تخليه هويزه از بسيج و سپاه را صادر نموده بود و دستور داد كه در سوسنگرد مستقر شوند. اين دستور با مخالفت جدي شهيد سيد محمدحسين علم الهدي و ديگر رزمندگان مواجه شد و با تماس شهيد علم الهدي با آيت الله خامنه اي، دستور بني صدر لغو شد و نيروهاي سپاه در هويزه باقي ماندند. روز 15 دي 1359، روز آغاز عمليات بود. هدف اين عمليات پاكسازي شمال و جنوب كرخه كور از وجود نيروهاي متجاوز بعثي بود. روز 16 دي ماه 1359، سپاهيان اسلام جلوي تانك هاي ارتش مستقر شده و منتظر دريافت رمز حمله بودند كه متوجه شدند، رفت و آمد تانك هاي دشمن زياد و هواپيماهاي دشمن در آسمان جهت بمباران ظاهر شده و نيروهاي اسلام زير آتش توپخانه، كاتيوشا و خمپاره قرار گرفتند. فرماندهي، دستور عقب نشيني به طول 500 متر را صادر كرد. تانك هاي ما عقب نشيني كردند و عراقي ها با اين تصور كه نيروهاي اسلام شكست خورده و فرار كرده اند، وارد منطقه شدند. در اين ضد حمله دشمن، بيش از يكصد تن از برادران پاسدار، جهاد و دانشجويان پيرو خط امام از جمله شهيد بزرگوار حسين علم الهدي شهيد و مفقود الاثر شدند. حماسه شهيد علم الهدي و يارانش براي هميشه در تاريخ پرافتخار انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، ثبت شده است. شرح محاصره دانشجویان پیرو خط امام در هویزه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راهی در سه شنبه پانزدهم دی 1388 |

شهیدی كه زیر آفتاب مانده بود



در يكى از همين روزهايى كه ما در خطوط جبهه حركت مى‌كرديم، يك نقطه اى بود كه قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نيروهاى ما رفته بودند آن‌جا را مجددا تصرف كرده بودند، بنده داشتم از اين خطوط بازديد مى‌كردم و به يگان‌ها و به سنگرها و به اين بچه‌هاى عزيز رزمنده‌مان سر مى‌زدم، يك وقت ديدم يكى دو تا از برادران همراه من خيلى ناراحت، شتابان، عرق‌ريزان، آشفته، آمدند پيش من و من را جدا كردند از كسانى كه داشتند به من گزارش مى‌دادند كه يك جمله‌اى بگويم، ديدم كه اين‌ها ناراحتند گفتم چيه؟ گفتند كه بله ما داشتيم توى اين منطقه مى‌گشتيم، يك وقت چشم‌مان افتاده به جسد يك شهيدى كه چند روز است اين شهيد بدنش در زير آفتاب اين‌جا باقى مانده.

من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانى كه مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سريعا اين مسأله را دنبال كنيد، جسد اين شهيد را بياوريد و جسد شهداى ديگر را هم كه در اين منطقه ممكن است باشند جمع كنيد. اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره‌ات يا اباعبدالله، اين‌جا انسان مى‌فهمد كه به زينب كبرى چقدر سخت گذشت، آن وقتى كه خودش را روى نعش عريان برادرش انداخت، و با آن صداى حزين، با آن آهنگ بى‌اختيار، كلمات را در فضا پراكند و در تاريخ گذاشت فرياد زد «بأب المظلوم حتى قضا، بأب العطشان حتى ندا» پدرم قربان آن كسى كه تا آن لحظه‌ى آخر تشنه ماند و تشنه‌لب جان داد.

بیانات مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه سال1367

منبع:  بعثت خون

نوشته شده توسط آقای راهی در سه شنبه یکم دی 1388 |
بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله عظمی خامنه ای به مناسبت عید غدیر-سال ۱۳۸۷

 بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم

اولاً عيد سعيد غدير را كه بخش عمده‏اى از شناسنامه‏ى شيعه‏ى ائمه (عليهم‏السّلام) محسوب می‌شود و مرد و زن شيعى در طول ساليان طولانى و قرن‌هاى متمادى با ياد اين روز و اين حادثه هويت خود را احساس كرده‏اند، به شما حضار عزيز و همه‏ى مردم مؤمن كشورمان و به دنياى اسلام تبريك عرض می‌كنيم. و به شما برادران و خواهران گرامى؛ بخصوص برادران و خواهرانى كه از راه‏هاى دور و شهرهاى گوناگون تشريف آورديد و همچنين به خانواده‏ى معظم شهيدان خوشامد عرض می‌كنيم.

مسئله‏ى غدير جزو مسائلى است كه در پيرامون آن فكر كردن، امروز به جامعه‏ى اسلامى و بخصوص به مردم و كشور ما خيلى كمك می‌كند براى اينكه راه درستِ حركت را گم نكنند. دو سه نكته را در پيرامون مسئله‏ى غدير عرض می‌كنيم.

rahbar

متن کامل بیانات معظم له در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راهی در جمعه سیزدهم آذر 1388 |