
غایت خلقت جهان، پرورش انسانهایی است که در برابر شداید بر هر چه
ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و "حسینی" شوند
((شهید سید مرتضی آوینی))
| + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 | ساعت22:33 | توسط آقای راهی |

توی این فکر بودم که چرا محبت خدا توی دلم نمیاد... پرسید: چای میخوری؟! گفتم: آره. گفت: بلند شو لیوانتو بیار... قوری رو تا نزدیک لیوان آورد. نگاهش که به لیوان افتاد گفت: بابا این که کثیفه! لیوان رو برداشتم و رفتم سمت آشپزخونه... چرا محبت خدا توی قلبم نمیاد؟
به قلم محمد مبینی
| + نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 | ساعت17:8 | توسط آقای راهی |

حکايت
آورده اند که انوشيروان عادل را در شکارگاهی صيد کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. انوشيروان گفت: نمک به قيمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند ازين قدر چه خلل آيد؟ گفت: بنياد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هرکه آمد بر او مزيدی کرده تا بدين غايت رسيده.
اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى
برآورند غلامان او درخت از بيخ
به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد
زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ
(گلستان سعدي- باب اول در عبرت پادشاهان)
صبح است ساقیا...
| + نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 | ساعت16:37 | توسط آقای راهی |
|
بار ديگر غدير ، بار ديگر علي (ع) (يادداشت) |
|
روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود باعنوان بار ديگر غدير ، بار ديگر علي (ع) به قلم حسين شريعتمداري آورده است:
هفت سال قبل، اوائل فوريه سال 2000 ميلادي- بهمن ماه 1378- «ساموئل هانتينگتون» واضع تئوري «جنگ تمدن ها» كه براي شركت در يك همايش بين المللي به نيكوزيا دعوت شده بود، ضمن تشريح نظريه جنجالي خويش از انقلاب اسلامي ايران با عنوان «آغاز پروسه بازگشت تمدن اسلامي به هويت اوليه خود» ياد كرد و اين بازگشت را كه به گفته وي در مرزهاي جغرافيايي ايران باقي نمانده است، نشانه اي از نزديك بودن مراحل تعيين كننده جنگ تمدن ها دانست!
هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش كه چرا پيدايش انقلاب اسلامي در ايران را نشانه آغاز جنگ تمدن ها مي داند و حال آن كه تمدن اسلامي از قرن ها قبل وجود داشته است؟ گفت؛ اسلام پيش از انقلاب 1979 ايران، يك نسخه حكومتي نبود، بلكه دستورالعملي براي چگونگي رابطه فردي مسلمانان با خدا و عالم معنوي بود ولي انقلاب اسلامي بار ديگر آموزه هاي اسلام را به نسخه حكومتي تبديل كرده است، نسخه اي كه با ليبرال دموكراسي دنياي متمدن- بخوانيد غارتگري و ستمگري نظام سلطه بين الملل- در تقابل است. هانتينگتون در توضيح بيشتر نظر خود به مقايسه رابطه آمريكا با ايران و يكي از كشورهاي عربي بزرگ خاورميانه اشاره كرده و مي گويد در اين كشور عربي ابتدايي ترين نشانه هاي دموكراسي نيز كه مراجعه به آراي مردم است، وجود ندارد و به شيوه اي مرتجعانه اداره مي شود اما، در همان حال، آمريكا نزديكترين روابط دوستانه را با آن دارد و در مقابل، با جمهوري اسلامي ايران كه دموكرات ترين كشور منطقه است و توزيع قدرت با رأي مردم و انتخابات صورت مي پذيرد، خصمانه ترين رابطه را دارد. وي در بيان علت اين برخورد دوگانه و متضاد آمريكا مي گويد، هر دو كشور مسلمان نشين هستند و مردم آنها به آموزه هاي ديني عمل مي كنند، اما اسلام در آن كشور عربي فقط به روابط فردي مردم و خدا محدود مي شود و در حاكميت جايي ندارد ولي اسلام در ايران بر كرسي حاكميت نشسته و آموزه هاي ديني را به روابط كشور با كشور نيز كشانده است و به همين علت با ليبرال دموكراسي دنياي متمدن! در تضاد و تخاصم است.
گفتني است كه هانتينگتون در دكترين «جنگ تمدن ها»، جنگ نهايي را ميان جهان اسلام و غرب به رهبري آمريكا پيش بيني كرده و از مرزهاي دنياي اسلام و غرب با عنوان «مرزهاي خونين»- BLOODY BORDERS- ياد مي كند! برخلاف همتاي ديگر خود، فوكوياما، صاحب تئوري «پايان تاريخ» كه غلبه نهايي ليبرال دموكراسي آمريكا بر ساير نسخه هاي حكومتي دنيا- پايان تاريخ!- را از طريق جنگ سرد- بخوانيد جنگ نرم- پيش بيني كرده بود.
فوكوياما نيز تأسف خود را پنهان نمي دارد كه آغاز هزاره سوم ميلادي، برخلاف پيش بيني او نه فقط آغاز غلبه كامل ليبرال دموكراسي آمريكا بر جهان نيست، بلكه دنيا شاهد حضور قطب قدرتمندي به نام اسلام است كه با پرچمداري ايران اسلامي در ميدان حضور دارد.
اشراف حجاز كه با ظهور اسلام و گسترش آن، حاكميت اشرافي خود را از دست داده و برخلاف ميل باطني خود تظاهر به اسلام كرده بودند، به رسوبي كه از جاهليت در ذهن خويش داشتند، پايان عمر رسول خدا (ص) را كه فرزند پسر نداشت، آغاز فروپاشي اسلام و حكومت اسلامي رسول خدا (ص) مي پنداشتند و بي صبرانه در انتظار آن روز بودند، مؤمنان پاكباخته نيز شايد بي دلشوره نبودند و هرچند خداي مهربان با نزول سوره «كوثر»، پيامبر اعظم (ص) را دلداري داده بود كه انّ شانئك هوالابتر - دشمن تو بي عقبه است- ولي ذوق زدگي مشركان و دلشوره مؤمنان كماكان باقي بود. تا آن روز كه پيامبر (ص) در بازگشت از آخرين سفر حج، در كنار آن بركه- غديرخم- ندا برداشت كه عبوركرده ها بازگردند، رسيده ها درنگ كنند تا آنان كه از پي روانند به بركه برسند و چون چنان شد كه فرموده بود، فرمان خداوند تبارك و تعالي را ابلاغ كرد كه علي عليه السلام را به جانشيني رسول خدا (ص) و امامت مسلمين معرفي كرده بود و بعد از ابلاغ فرمان خداي مهربان، جبرئيل امين (ع) آيت ديگري بر او خواند كه «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم.... امروز كافران از دست اندازي به دين شما مأيوس شدند، ديگر از آنها بيمناك نباشيد و از- نافرماني- من بيم داشته باشيد، امروز دين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و راضي شدم كه اسلام دين شما باشد. -سوره مباركه مائده- آيه سوم ».
با اين رخداد، دلشوره مؤمنان و اميد مشركان، هر دو پايان يافت. چرا كه بعد از رسول خدا (ص) كه امام مسلمين نيز بود، امامت باقي بود. همگان به وضوح يافته بودند كه اسلام بدون امامت نه كامل است و نه تمام و نه مورد رضاي خدا.
امام راحل ما (ره) مي فرمودند «ولايتي كه در حديث غدير آمده است به معني حكومت است» و تاكيد داشتند كه «مسئله، مسئله حكومت است، مسئله، مسئله سياست است، حكومت همان سياست است، تمام معناي سياست است، خداي تبارك و تعالي اين حكومت را و اين سياست را امر كرد كه پيغمبر (ص) به حضرت امير (ع) واگذار كنند، چنانچه خود رسول خدا (ص) سياست داشت».
اگر واقعه اي كه آن روز در غديرخم اتفاق افتاد، ضامن بقاي اسلام باشد- كه مفهوم ديگري براي آن قابل تصور نيست- انقلاب اسلامي را مي توان و بايد نسخه ديگري از «غدير» دانست، عيد امامت. چرا كه، بعد از گذر هزار و چهارصد سال، بار ديگر غربت جهان اسلام- و نه فقط تشيع- غروب كرد و اسلام ناب محمدي(ص) از فضاي ذهن ها و اوراق كتاب ها بيرون آمده و بر كرسي حاكميت نشست. ماجرا از ايران شروع شد ولي مرزهاي جغرافيايي مانع عبور آن نبود. براي جهان اسلام و دنياي محرومان نسيمي بود كه وقتي به آنان مي رسيد، دل ها با ترنم آن مي تپيد و براي نظام سلطه بين الملل توفاني سهمگين بود، تجربه قرن هاي متمادي ملت هاي مسلمان را آبديده كرده بود، ديگر ترفندهاي تفرقه افكن دشمن سودي نداشت، شيعه و سني به هم آميخته و با دشمن مشترك خود درآويختند، ايران، لبنان، فلسطين، مصر، تركيه، الجزاير، عراق و....
ساموئل هانتينگتون كه زبان آمريكا و نظام سلطه بين الملل را به كام گرفته بود، راست مي گفت كه انقلاب اسلامي در ايران، آغاز پروسه بازگشت تمدن اسلامي به هويت اوليه خود است و به مصداق «بهتر آن باشد كه سرّ دلبران، گفته آيد در حديث ديگران» بايد از او پذيرفت كه «اين بازگشت در مرزهاي جغرافيايي ايران محدود نمي ماند» او واقعيت هايي را كه به وضوح ديده و همگان نيز مي بينند، بازگو مي كند و امام راحل ما (ره) آنچه را ديگران در آينه هم به خوبي نمي بينند، در خشت خام- بخوانيد با نگاه ملكوتي خويش- ديده و فرموده بود؛
«من به صراحت اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران با تمام وجود براي احياي هويت اسلامي مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذاري مي كند و دليلي هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروي از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوي جاه طلبي و فزون طلبي صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد» و تاكيد مي فرمود كه «نه تنها از كعبه مسلمين كه از كليساهاي جهان نيز ناقوس مرگ آمريكا و شوروي را به صدا درمي آوريم»...
استخوان هاي شوروي سابق با سر و صدا شكست و صداي مرگ آمريكا از ناقوس كليساها برخاسته است. گوش كنيد! مي شنويد. |
| + نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 | ساعت12:13 | توسط آقای راهی |
آيت الله عبدالله جوادي آملي
حقيقت حيات
حقيقت حيات، به معرفت توحيد است. على (ع) درباره حيات مىفرمايد: «التوحيد حياة النفس»(1) (زنده بودن جان آدمى، به توحيد الهى است). موحد زنده است و غيرموحد مرده. كسى كه توحيد متكلمانه و حكيمانه دارد، زندگىاش نيز متكلمانه و حكيمانه است و اگر توحيدش عارفانه بود، از حياتى عارفانه برخوردار است. تفاوت حياتها، به تفاوت معرفتها است.
زندگى حكيمانه و متكلمانه از مدار مفهوم نمىگذرد. زيرا حكيم يا متكلم، هر برهانى بر توحيد اقامه كند چيزى جز رهتوشه ذهنى و مفهومى نيست. حتى برهان «صديقين»(2) كه حكيم متألّه آن را اقامه مىكند، تا آن هنگام كه در فضاى علم حصولى است با مفهوم مأنوس است. چنين متفكرى همواره به سراغ معلوم مىرود ولى علم نصيب او مىشود و هرگز به معلوم بار نمىيابد؛ مانند كودكى كه تصوير درختى را در آينه مىبيند، به طرف ميوه آن دست دراز مىكند اما جز شِماى ميوه نصيبش نمىشود.
صدر و ساقه زندگى حكيم و متكلم را مفهوم تأمين مىكند، لذا حيات ايشان حداكثر يا عابدانه است يا زاهدانه، و يا تلفيقى از اين دو. آن دو هرگز طعم حيات عارفانه را نمىچشند، همينطور هم صاحبنظران رشتههاى ديگر. ولى اگر كسى معلوم را خواست و در منطقه عرفان پاى نهاد و توحيد شهودى نصيب او شد آنگاه حيات وى، چون جانش، عارفانه است. عارف مىكوشد تا آغاز و انجام جهان را ببيند و به سراغ معلوم برود، و آن را مىيابد.
| + نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 | ساعت11:8 | توسط آقای راهی |


