ولايتي: وزيرخارجه ايتاليا حدش را بداند/ فراتيني: منظور ولايتي من نبودم!
اظهارات قاطع مشاور مقام معظم رهبري در امور بينالملل به مداخلهجوييهاي مقامات غربي و بهويژه وزير امورخارجه ايتاليا در مسائل داخلي ايران با واكنش بيمعني اين وزير ايتاليايي مواجه شد.
به گزارش رجانيوز، دكتر علياكبر ولايتي كه چهارشنبهشب در برنامهي گفتوگوي ويژه خبري شبكه 2 سيما سخن ميگفت، در واكنش به قرائت بخشهايي از اظهارات مداخلهجويانهي مقامات غربي در قبال مسائل داخلي كشورمان توسط مجري برنامه گفت اجازه بدهيد درخصوص همين آقاي فراتيني و ايتاليا قدري صحبت كنيم تا حد و اندازهي ايتاليا و وزيرش مقداري مشخص شود.
خبرگزاري رسمي ايتاليا (انسا) با اشاره به اين بخش از اظهارات ولايتي نوشت: ولايتي توصيه كرد تا فراتيني تصاوير نقش رستم در نزديكي پرسپوليس جايي كه شاهپور اول امپراطور ايران، والريانو امپراطور روم را تسليم و زنداني كرد را ببيند تا با ديدن اين تصوير بفهمد كه اين نخستين باري نيست كه روميها سعي ميكنند لقمههايي بزرگتر از دهانشان بگيرند. اين تصوير غرور آفرين براي ايراني ها و خفت بار براي رومي ها همچنان باقي مانده است.
آنسا افزود: وي همچنين گفت روشن است كه دولت ايتاليا و وزيرخارجه اش كه بارها متهم و محكوم به فساد مالي شدهاند، با صحنه بينالملل آشنايي و دركي از ايران ندارند. من به سفارت ايتاليا توصيه ميكنم تا گوشههايي از تاريخ ايران را براي فراتيني تعريف كند.
اين خبرگزاري همچنين به انعكاس واكنش وزير امورخارجه ايتاليا به اظهارات مشاور مقام معظم رهبري در امور بينالملل پرداخت و به نقل از فرانكو فراتيني نوشت: به طور قطع منظور دكتر ولايتي فرد ديگري بوده است!
آنسا همچنين افزود: فراتيني ميگويد يقيناً منظور ولايتي فرد ديگري است، زيرا من او را نميشناسم و او نيز مرا نميشناسد.
در این نقش برجسته شاهپور اول پادشاه مقتدر ساسانی را میبینیم در حالی که والریانوس امپراتور روم در مقابل وی به خاک افتادهاست.
![]()
| + نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 | ساعت7:32 | توسط آقای راهی |
سخنان مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله عظمی خامنه ای در سال روز ولادت مولای متقیان امام علی علیه السلام در سال ۱۳۸۷ دارای نکات و ظرایف جالب توجه بسیاری است. خصوصیات برجسته امیر المومنین ، مباحث معنوی مربوط به اعتکاف و مواضع جمهوری اسلامی از مواردی است که در سخنان معظم له وجود دارد. متن کامل سخنان آقا در ادامه مطلب آمده است.
-ما كه در دنيا به نام شيعه معروف هستيم، شيعه را اينجور معنا كردهايم: «الشّيعة من شايع عليّا»؛ بايد دنبال او حركت كنيم و هدفهاى او را دنبال كنيم. معلوم است كه ما با همهى تلاش خود به رتبهى اميرالمؤمنين نخواهيم رسيد، اما به سمت آن قله بايد حركت بكنيم....
-حالا توجه كنيم كه اميرالمؤمنين در زندگى پُربارِ پُرمضمونِ درسآموز خود، چه چيزى را در درجهى اول اهميت قرار داده است. يكى مسئلهى عدالت است كه عدالت در سيرهى اميرالمؤمنين، شايد بشود گفت برجستهترين نمودارهاست.
مدارا نكردن با ظالم، همدلىِ با مظلوم و كمك براى گرفتن حق مظلوم از ظالم، چيزهائى است كه در زندگى اميرالمؤمنين، در كلمات اميرالمؤمنين و در خطب نهجالبلاغه، به وضوح در صدها نقطه، قابل ملاحظه است.....
-اگرچه كه اجتماع هزاران نفر در جاهاى مختلف يك فرصت خوبى است و شنيدهايم بعضى از مسئولين مساجد، در اين فرصتها برنامههاى جمعىاى ميگذارند كه مثلاً افراد، بيشتر استفاده بكنند؛ لكن من ميخواهم عرض بكنم اين برنامههاى جنبى مراكز اعتكاف، جورى نباشد كه با خلوت هر كدام از معتكفين منافات پيدا كند....
.jpg)
-آن دستى كه به جمهورى اسلامى و به ايران عزيز تجاوز بكند، اين دست را ملت ايران قطع خواهد كرد. فرقى هم نمىكند كه اين دست جنايتكار، در مسئوليت دولتى باشد يا نباشد؛ اينجور نيست كه بگوييم رئيس جمهور فعلى امريكا در اين ماههاى آخر ممكن است يك غلطى بكند و دردسرش بيفتد براى دولت بعدى امريكا؛ نه، فقط اين نيست. اگر كسى در اين زمينه غلطى بكند، ملت ايران - حتى آن وقتى كه او مسئول هم نباشد - او را مورد پيگرد قرار خواهد داد و بداند بطور يقين او را مجازات خواهد كرد....
|
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 | ساعت20:17 | توسط آقای راهی |
حادثه ترور رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در سال ۱۳۶۰ از زبان محافظان و پزشکان:
- اصلا اون روز مسجد يه جور ديگه بود...
- راست میگه! مثل هميشه نبود، هفتهی قبل هم كه برنامه لغو شد، اومده بوديم اما اينطوری نبود!
- توی حياط يه جايی واسه ضبط صوتها درست كرده بوديم.
- نماز ظهر كه تموم شد، آقا رفتن پشت تريبون.
- سئوالها هم خيلی تند و بعضا بیربط بود...
- پرسيده بودن شما داماد وزير گرفتی و فلان قدر مهر دخترت كردی.
- آقا اول كمی درباره شايعات عليه شهيد مظلوم بهشتی صحبت كرد و بعد هم اشاره كرد كه من اصلا دختر ندارم!
- من ديدم يه نفر با موهای وزوزی داره با يه ضبط صوت به سمت تريبون مياد.
- نه يه نفر نبود! ضبط رو دست به دست دادن تا كسی شك نكنه!
- منم فكر كردم ضبط بچههای خود مسجده؛ ديگه شك نكردم چرا اين ضبط مثل بقيه توی حياط نيست!
- ولی نفر آخر، از خودشون بود!
- آره! آره! چون دقيقا ضبط رو گذاشت رو به آقا و سمت چپ؛ درست مقابل قلب ايشون!
- من همينطوری رفتم به ضبط يه سری بزنم! كمی زير و بمش را نگاه كردم و بعد ناخودآگاه جاشو عوض كردم، گذاشتم سمت راست، كنار ميكروفن، كمی با فاصلهتر از آقا!
- يكدفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن...
- آقا برگشتن گفتن: اين صدا را درست كنيد يا اصلا خاموش كنيد.
- منبریها اين جور مواقع كمی عقب و جلو میشن تا بلكه صدا درست بشه!
- من روبروی آقا، كنار در شبستان وايساده بودم، آقا كمی به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه...
- يه صدای عجيبی توی شبستان پيچيد...
- اول فكر كردم، تير اندازی شده...
- سريع اسلحهام رو درآوردم... تا برگشتم ديدم...
مردم اول روی زمين دراز كشيدند و بعد هم به سمت در هجوم بردند، من اسلحهام را از ضامن خارج كرده بودم، تا برگشتم سمت جايگاه ديدم ــ بغضش را فرو میخورد ــ "آقا" از سمت چپ به پهلو افتادهاند روی زمين! داد زدم: حسين!....
***
ــ به هر ترتيبی بود آقا را سوار ماشين كرديم. يك بليزر سفيد. با سرعت از بين جمعيت كنده شديم و راه افتاديم. توی راه يك لحظه آقا به هوش آمدند. نگاهی به چهرهی من كردند و از هوش رفتند. بعدها پرسيدم آن لحظه چه چيزی احساس كردين، گفتند: "دو چيز! يكی اينكه ماشين داشت پرواز میكرد و ديگر اينكه سرم روی پای كسی بود..."
توی مسير بیسيم را برداشتم و :
- حافظ هفت! مركز... مركز! موقعيت پنجاه - پنجاه... (پنجاه - پنجاه موقعيت آمادهباش بود) بعد گفتم: مركز! حافظ هفت مجروح شده!...
شب برای چند لحظه به هوش آمدند...كاغذ خواستند تا چيزی بنويسند... كاغذ كه داديم با دست چپ و خيلی آرام و با دقت چند كلمه را به زحمت كنار هم چيدند:
- همراهان من چطورند؟
***
چند روز بعد كه ديگر مطمئن شده بوديم، دست راست كاملا از كار افتاده است، از تلويزيون آمدند تا گزارش تهيه كنند، يك ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش بيايند، وقتی پرسيدند كه حالتان چطور است؟ اين پاسخ را گرفتند:
بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت / سر خُمِّ می سلامت، شكند اگر سبويی
.jpg)
متن کامل و تصاویر(سایت دفتر حفظ و نشر آثار آقا)- اینجا
تصاویر(سایت مرکز اسناد)- اینجا
| + نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388 | ساعت3:31 | توسط آقای راهی |
تحصن مشروطهطلبان به رهبري "شيخ فضلاللَّه نوري" در حرم عبدالعظيم
پس از پيروزي نهضت مشروطه و روشن شدن خطر انحراف آن، اقدامات شيخ فضلاللَّه نوري به عنوان يكي از عالمان بزرگ زمان، عليه مشروطه غيرمشروعه از اوايل سال 1286 ش آغاز شد. وي در روز سوم تير همان سال در رأس عدهاي از روحانيون و طلاب و اصناف كه بالغ بر پانصد نفر ميشدند در اعتراض به انحراف اين نهضت به جريان غيرديني، در حرم حضرت عبدالعظيم در شهر ري متحصن شدند.
وعاظ حاضر در آن تحصُّن، همه روزه ضمن ايراد سخنراني، حكومت مشروطه را خلاف شرع دانسته و تقاضاي جدّي از شاه به عمل آورده كه بايد مشروطه، مشروعه شود. در همان ايام شيخ فضلاللَّه نوري به تمام علماي ايران تلگراف زد و ضمن برشمردن اعمال ضداسلامي كه در قالب مشروطيت انجام ميگرفت، از همه علما خواست عليه اين جريان انحرافي به پا خيزند.
شيخ فضل اللَّه نوري ميگفت: "انقلاب مشروطه از اصول اوليه خود منحرف شده و عناصر مخالف اسلام در زير لباس مشروطهخواهي، قصد دارند، تيشه به ريشه اسلام بزنند."
اين تحصن يكي از بهانههاي مهم فاتحان تهران براي اعدام شيخ فضلاللَّه نوري در 11 مرداد سال 1288ش برابر با 13 رجب 1327ق گرديد.

| + نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388 | ساعت13:37 | توسط آقای راهی |
بخشی از وصیت نامه شهید چمران:
به سه خصلت ممتاز شده ام:
1. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حيات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حيات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نيستم.
2. فقر كه از قيد همه چيز آزاد و بی نيازم. و اگر آسمان و زمين را به من ارزانی كنند، تأثيری در من نمی كند.
3. تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محروميت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنيای تنهایی با محروميتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انيس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نيازهای او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد. ولی هر چه بيشتر می گردد، كمتر می يابد …

ویژه نامه شهید چمران - اینجا
متن کامل وصیتنامه شهید چمران خطاب به امام موسی صدر در ادامه مطلب
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 | ساعت8:28 | توسط آقای راهی |
بدون مقدمه، به این شعر علامه اقبال لاهوری توجه کنید:
خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت
به آن ملت سر و کاری ندارد که دهقانش برای دیگری کشت
| + نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388 | ساعت20:1 | توسط آقای راهی |

