نمی دانم چه باید بنویسم!!!
و اگر بنا به گفتن باشد، نمی دانم چه بگویم!!!
راجع به چه؟؟؟ معلوم است راجع به فلسطین، راجع به غزه، راجع به کرانه باختری، صبرا ، شتیلا ، یرموک و و و ...
راجع به کودکان فلسطین، زنان فلسطین، جوانان، دختران، پسران، پیران و همه اهالی مظلوم فلسطین و همه میلیونها آواره فلسطینی در کشورهای عربی، راستی گفتم کشور های عربی سران و شیوخ شکمباره ی عرب که هیچ، ملت عرب را چه می شود که ده ها سال است که داغ را بر گرده خود تحمل می کنند و دم بر نمی آورند؟؟؟ مسلمانان چرا خاموشند؟؟؟ سران ممالک اسلامی چرا دهان به اعتراض باز نمی کنند؟؟؟ وچرا مسلمانان شرق و غرب عالم مشت بر سر حکام خود نمی زنند که شورشی انقلابی سراسر جهان را فرا بگیرد و اسراییل این جرثومه فساد و این غده سرطانی چرکین را از صفحه روزگار محو کنند؟؟؟
و به راستی دلیلی محکم تر از سینه شکافته این کودک فلسطینی برای خروشیدن بر صهیون و صهیونیست و رژیم منحوسش وجود دارد؟؟؟

می خواستم تعداد بیشتری عکس از جنایات اسراییل بزنم ولی با دیدن همین یک عکس به اندازه ای دل چرکین میشوم که....
اگر می خواهید کوکان غزه، جنایات اسراییل، مسجد الاقصی و... را جستجو بکنید یا معادل انگلیسی هر کدام از اینها.تا دلایل واضح و روشنتر شود.
در ادامه مطلب شعری که در سایتها پیرامون فلسطین دیده ام موجود است.
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 | ساعت0:16 | توسط آقای راهی |
و از حسین حاج فرج دباغ تا هِردِریست ایران
مرحوم دکتر شریعتی در کتاب" روشنفکر و مسئولیتهای او در جامعه" (که موضوع یکی از سخنرانیهای ایشان در حسینه ارشاد است)، میگوید:
«...روشنفکر بهوسیله ترجمه، بهوسیله کپی و بهوسیله تقلید بهوجود نمیآید، تحصیل کرده و دکتر و معمار و مهندس، بهوجود میآید، اما روشنفکر بهوجود نمیآید. روشنفکر یعنی سواد نداشته باشد، نداشته باشد؛ فلسفه نداند، نداند؛ فقیه نباشد، نباشد؛ فیزیکدان و شیمیست و مورخ و ادیب و نویسنده نباشد، نباشد؛[ولی] جور تازهای بیندیشد و بفهمد که چگونه مسئولیتی را باید حس کند و بر اساس این مسئولیت فداکاری کند.
اما روشنفکری که در مشرق، در جامعهی اسلامی بهوجود آمد، "ژان پل سارتر" میگوید چگونه تهیه کردیم روشنفکر را.
طرز تهیهی روشنفکر در مقدمه کتابی از "فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است: "ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زادهها، پولدارها، گردن کلفتهای آفرقا، آسیا و... را میآوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را میچرخاندیم. لباسهایشان عوض میشد، روابط اجتماعی تازه یاد میگرفتند، کت و شلوار میپوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و... را یاد میگرفتند، یک ازدواج اروپایی میکردند یا به شکل اروپایی ازدواج میکردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را بهوجود میآوردیم و اینها را میفرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما میهراسیدند، آدم ندیده بودند...»
***


دکتر شریعتی در ادامهی همان سخنرانی که در ابتدا آمد، میگوید:
«..بعد این روشنفکران(!) را میفرستادیم از آمستردام و برلین و بلژیک و پاریس (این عین ترجمهی ژان پل سارتر است) و فریاد میزدیم "برادری انسانی" و بعد میدیدیم انعکاس صدایمان از آنسوی آفریقا، از گوشهی آسیا، از خاورمیانه و خاور دور؛ از دهان همین روشنفکران پس میآید.
متن کامل مقاله در ادامه مطلب
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 | ساعت17:19 | توسط آقای راهی |
پيامبر خدا (صلّى الله عليه و آله) فرمود:
لَوْلاكَ یا عَلِيُّ، ما عُرِفَ المُؤمِنُونَ مِنْ بَعْدِي.
اى على، اگر تو نبودى، پس از من مؤمنان شناخته نمىشدند.

Were if not be you, O Ali, the believers would not have been known after me.
کنز العمّال، ح 36477
| + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 | ساعت0:9 | توسط آقای راهی |
حکایتی از سیاستنامه از زبان مقام معظم رهبری:
من يك وقت زمان رياستجمهورى، در شوراى عالى انقلاب فرهنگى جملهاى را از كتاب "سياستنامه"ی خواجه نظامالملك نقل كردم. اين كتاب، يكى از متون بسيار زيبا و فاخرِ ادبى ماست. با اينكه هفتصد، هشتصد سال از آن زمان مىگذرد- دورهى سلطان سنجر يا ملكشاه- در عين حال انصافاً مطالبش همچنان تازه است و انسان وقتى آن را مىخواند، لذت مىبرد. بههرحال، يكى از توصيههايى كه به شاهِ زمان خودش مىكند، اين است: "زنهار! مردى را دو كار مفرمايى؛ مردى و كارى!"
راست مىگويد؛ يك مرد، يك كار. البته خود خواجه نظامالملك ده تا كار داشته! ولى به قول سعدى:
جز به خردمند مفرما عمل گرچه عمل كار خردمند نيست
خردمند مديريت مىكند؛ اما عمل را به عهدهى ديگران مىگذارد. بههرحال، "مردى و كارى". به اين نكته هم اهميت بدهيد؛ خيلى مهم است.
منبع: خاطرات و حکاياتkhamenei.ir
| + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 | ساعت15:15 | توسط آقای راهی |
حضرت آیت الله خامنه ای:
دانشجويان عزيز، افسران جوان ايران در جبهه مقابله با جنگ نرم دشمنان هستند

متن کامل بیانات مقام معظم رهبری- اینجا
متن کامل سخنان دانشجویان - اینجا
| + نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388 | ساعت16:22 | توسط آقای راهی |
مقام معظم رهبری در بیانات خود در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسولالله(ص) با ذکر خاطره ای از دوران تبعید خود می فرمایند:
بنده در ايرانشهر تبعيد بودم. در يكى از شهرهاى همجوار، چند نفر آشنا داشتيم كه يكى از آنها راننده بود، يكى شغل آزاد داشت و بالاخره، اهل فرهنگ و معرفت، به معناى خاص كلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها «عامى» اطلاق مىشد. با اين حال جزو «خواص» بودند. آنها مرتب براى ديدن ما به ايرانشهر مىآمدند و از قضاياى مذاكرات خود با روحانى شهرشان مىگفتند. روحانى شهرشان هم آدم خوبى بود؛ منتها جزو «عوام»بود. ملاحظه مىكنيد! رانندهى كمپرسى جزو «خواص»، ولى روحانى و پيشنماز محترم جزو «عوام»! مثلا آن روحانى مىگفت: «چرا وقتى اسم پيغمبر مىآيد يك صلوات مىفرستيد، ولى اسم «آقا» كه مىآيد، سه صلوات مىفرستيد؟!» نمىفهميد. راننده به او جواب مىداد: «روزى كه ديگر مبارزهاى نداشته باشيم؛ اسلام بر همه جا فائق شود؛ انقلاب پيروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، كه يك صلوات هم نمىفرستيم! امروز اين سه صلوات، مبارزه است!» راننده مىفهميد، روحانى نمىفهميد!
مىبينيد كه حتى خواص طرفدار حق هم به دو قسم تقسيم مىشوند. اين مسائل، دقت و مطالعه لازم دارد. بر حسب اتفاق نمىشود جامعه، نظام و انقلاب را بيمه كرد. بايد به مطالعه و دقت و فكر پرداخت. اگر در جامعهاى، آن نوع خوب خواص طرفدار حق؛ يعنى كسانى كه مىتوانند در صورت لزوم از متاع دنيوى دست بردارند، در اكثريت باشند، هيچ وقت جامعهى اسلامى به سرنوشت جامعهى دوران امام حسين عليهالسلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنا تا ابد بيمه است. اما اگر قضيه به عكس شد و نوع ديگر خواص طرفدار حق - دل سپردگان به متاع دنيا. آنان كه حق شناسند، ولى درعينحال مقابل متاع دنيا، پايشان مىلرزد - در اكثريت بودند، وامصيبتاست.
بيانات در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسولالله(ص)
20/03/1375
| + نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 | ساعت2:6 | توسط آقای راهی |
چند روز قبل سرما خورده بودم، طبق معمول رفتم مطب پزشکی که نزدیک منزل ماست. این آقای دکتر چند ویژگی جالب توجه دارد که به نظر من خیلی جالب است اول این که هر وقت بری توی اتاقش روی میزش چند تا کتاب هست (البته به صورتی که انگار پرتشون کرده باشند رو هم و هر لحظه بگی الان یکی سر میخوره میافته رو زمین، دومین ویژگی دکتر این است که وقتی که معاینه ات می کند طوری برخورد می کند که گویی مشکل خاصی نداری ولی وقتی دارو روا می گیری می بینی یک هو یه آمپول 1200000 را باید با کمال میل تحمل کنی ، سومین ویژگی دکتر هم این که هر وقت نسخه می پیچد می گوید دارو ها رو بیار ببینم و نحوه مصرف دارو رو گوش زد می کند و ...
چند روز قبل که رفتم آخر وقت بود سر دکتر خلوت بود یعنی بعد از من بیماری نبود. من که رفتم تو اتاق دکتر دیدم کتاب "مثل و تمثیل" بین کتب پزکی و تخصصی دکتر هست با تعجب به این کتاب و بقیه نگاه کردم و پرسیدم: دکتر این کتاب ها رو می خونید . دکتر (انگار سوال بی موردی پرسیده باشم و جوابش خیلی بدیهی باشه) گفت: آره .
برای اینکه منظورم رو کامل برسانم گفتم :یعنی فرصت می کنید اینها رو بخونید؟
دکتر برای من توضیح داد که : آره ، این کتاب های تخصصی رو که حتما می خونم و جزیی از کارم هست.من کتاب تب مالت رو 54 بار بعد از فارغ التحصیلی خوندم. دکتر می گفت پزشکی روح آدم رو خشک و خشن می کند و برای اینکه این طور خشک و بی روح نشه و به قول خودش مثل مرده شور نشه با ادبیات عجین شده و خو گرفته. دکتر کتاب "اورولوژی" رو از رو میز برداشت گفت: مثلا یه شعر حافظ یا یه حکایت از گستان یا ... می نویسم روی کاغذ می گذارم لای کتاب به اون صفحه که میرسم اون شعر می خونم، یهو بعد از مدتی دیدم دیوان حافظ و گلستان سعدی و منطق طیر عطار رو حفظ کردم.
خلاصه دکتر اون روز چند تا شعر حافظ و مولوی و ... خواند تفسیر هم کرد من هم از تعجب داشتم شاخ در می آوردم. بعد از اینکه بالاخره معاینه ای کرد و ... پرسیدم روزه بگیرم یا نه؟؟؟
دکتر شروع کرد درباره خواص روزه گرفتن گفت.دکتر پرسید: چرا بعضیها توی ماه رمضان دچار سنگ کلیه می شوند؟ گفتم که نمی دونم. دکتر گفت این آدم ممکن است یک سال سنگ کلیه داشته باشد ولی کلیه مدام داشته کار می کرده وفرصت نمی کرده که این مشکل خودش رو نشان بده! در واقع ماه رمضان هم فرصتیست برای استراحت سیستم گوارش و فرصتی برای نمودار شدن بیماری های خفته بدن.
از پیش دکتر که می آمدم به این فکر می کردم که پزشک باید حکیم باشد.
| + نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388 | ساعت23:52 | توسط آقای راهی |


