|
انسان باش، بیندیش، راه انتخاب کن و در این راه ثابت قدم باش.
|
چیز روان شفافی را دیدی که تشنگی ات را بر طرف می کرد، اسمش را گذاشتی آب!
چیز سوزاننده ای را دیدی، اسمش را گذاشتی آتش؛
ماده ای دیدی که روی آن زندگی می کنی و چیزی می کاری و میدروی و... اسمش را گذاشتی خاک؛
آنچه را که می کاری و می دوری گفتی گیاه، گفتی گندم، گفتی جو، گفتی درخت، سیب پرتقال انار و... ؛
چیزی را دیدی که تو را سیر می کند، اسمش را گذاشتی غذا گذاشتی نان؛
زیر پایت محکم و سخت بود، همان که برآن زندگی می کردی، گفتی زمین؛
بالای سرت سفقی بلند آبی رنگ بود، گفتی آسمان؛
جنبندگانی اطراف خود دیدی گفتی حیوان، گفتی گوسفند، گفتی بلبل، گفتی گاو، شتر گنجشک... ؛
صدای بلبل را شنیدی اسمش را گذاشتی چهچهه ؛
گرما را با لامسه ات حس کردی اسم گذاشتی سرما را نیز ؛
مزه ها را چشیدی ، بو ها را حس کردی؛
اما ای بشر
چه دیدی که نام آن را عشق گذاشتی؟ ای انسان عشق را با کجایت حس می کنی؟ با چشم ؟ با گوش ؟ با دماغ و حس بویایی؟ با زبان و حس چشایی؟ یا با لامسه؟! بگو ببینم عشق را چگونه درک میکنی؟
اصلا ای آدمیزاده تو چه می دانی عشق چیست؟
استاد این ها را گفت و لحظه ای درنگ کرد! بعد با آرامش و طمانینه همیشگی اش گفت: "اما من به تو می گویم."
ای انسان تو برای احساس و درک عشق نه به چشم نیاز داری! نه به گوش و زبان و الخ
ای انسان تو برای درک عشق به انسانیت نیاز داری و چیزی به نام دل!
وگرنه گوسفند چه می فهمد "عشق یعنی چه ؟"
اگر دل نداری همچون کور هستی و عشق را درک نخواهی کرد همان طور که نمی شود برای کور مادر زاد رنگ را ترسم کرد. برای غیر انسان هم نمی شود عشق را معنا کرد!
شعری از سید حمید رضا برقعی در رسای امام حسن مجتبی(ع) :
هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
نسیم پنجرهء وحی! صبح زود بهشت
"اذا تنفسِ" باران هوای شبنم تو
تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو
به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز عِزّةُ للّه نقش خاتم تو
من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو
تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو
چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست
و سالهاست همین جمله است مرهم تو
هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو
گریز می زند از ماتمت به عاشورا
گریز می زند از کربلا به ماتم تو
فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو